دستی نوار قلب مرا منحنی کشيد
هم رنگ گيسوان سياه زنی کشيد
دستی تو را درون دلم رسم کرد و بعد
برقامتت به قهقهه پيراهنی کشيد
گاهی به دستهای خدا فکر می کنم
دستی که چشم من و تو را ناتنی کشيد
دستی که بين پنجره خانه هايمان
ديوارهای آجری و آهنی کشيد
***
حالم دوباره بد شد و دکتر کنار تخت
ديشب نوار قلب مرا مثل سرنوشت
يک خط راست خط دگر منحنی کشيد
|